تا همیشه سخت، پیروز

 
عمر گران می گذرد خواهی نخواهی
نویسنده : سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱
 

توی اتاق من با مامان و سارا آلبوم نگاه می کنیم و آهنگهای قدیمی گوش میدهیم. شدیدا هم اسیر نوستالژی شدیم. عکسهای خیلی قدیمی. از دوران جوانی بابا گرفته تا عروسیشان و بچگی ما و ...

از بین این همه عکس مامان یک عکس از جشن تولد ١٠سالگی من پیدا می کند و میگوید: ای! چه زود می گذره روزگار! من و سارا می خندیم و سارا می گوید مامان عکسهای قدیمیتر هم بود ها! مامان می گوید آخه بچم انقدر بی آزار بود که نفهمیدیم چه جوری بزرگ شد.

من هم چنان درگیر نوستالژی یاد خاطرات دوران جوانی بابا افتادم!


 
comment نظرات ()