زندگی یعنی این

مختاباد گوش میدهم, چایی می خورم, شال می بافم!

شدم یک پیرزن تمام عیار!

شب یلدای دیگه همگی بیایید خونه ی من.

گوشه ی اتاق یک پشتی می گذارم و بهش تکیه می دهم. کنارم هم بساط چایی را به راه میکنم. روی یک چهارپایه ی کوچک چوبی سماور می گذارم و زیرش یک سینی با استکان های کمر باریک.

راستی شب یلدایی مادر بزرگ یادتان نرود!

 

/ 7 نظر / 34 بازدید
علی

وبلاگ باحالی داری. یه سری هم به وبلاگ من بزن مطمئنم خوشت میاد.

فرزاد حسنی

سلام !خواستم یادی کرده باشم از دوستان در این شب یلدا و به رسم دوستی و ادب این بیت "خاقانی "را تقدیم کنم : " همه شبهای غم آبستن روز خراب است یوسف روز، به چاه "شب یلدا" بیند " روزگارتان خوش و بر وفق مراد باد!فرزاد حسنی – یلدای 87- تهران

حمید و رومینا

همینطوری پیش بری کم کم میبینمی برد پیت برات کامنت گذاشته [نیشخند]