آن روزها غم بود٬ اما کم بود...

از همین می ترسم که به جای راه پیروز شدن٬ از شکستهایم راه شکست دادن را یاد بگیرم.

شاید باورت نشود ٬ ولی دیگه هیچ وقت جرات نکردم از آن پنجره بیرون را نگاه کنم.

/ 37 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. ..".نفت و زندگی نفتگران."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم .... کاش می شد راه انسان بودن را به همه آموخت ....کاش می شد راه خوب بودن را به همه آموخت...کاش می شد دلی را شاد کرد ..برلب خشکیده ای یک غنچه کاشت..کاش میشد با کلامی سرخ و سبز ..یک دل غمدیده را تسکین داد.. .....................درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل]

مینا

سلام...من خواهر رومینام...به وب منم سر بزن[ماچ][قلب][چشمک]

امیر

سلام دوست من نه نياز نگاهم نه محتاج نوازش نه التماس دستت را دارم ونه ... فقط ميخواهم برايم کني دعا تا که اين تنهايي بشه از من جدا ميدانم که دارم يک نعمت بي ريا آنهم هست بزرگ همه اي دنيا،خدا براي رسيدن من به همدمم برام دعا کن لطفاً به ديدن حرف هايم بيا منتظرم

همایون

جهت اطلاع احتیاج به کمک شما برای نجات مصدومین آسایشگاه معلولین بوشهر http://baharehrahnema.persianblog.ir/post/347/