باز هم کودکی

یک عمر خوانده بودیم دارا انار دارد

در دست کوچک خود سارا انار دارد

ما مشق می نوشتیم با شور و شادمانی

غافل از این که دارا حتی نداشت نانی

سارا گلوله ای بود وقتی شعار می داد

هنگام مرگ خونش بوی بهار می داد

در دست هایش امروز، دارا تفنگ دارد

با دشمنان سارا، او قصد جنگ دارد

دارا که مشق ما بود، در جبهه هاست امروز

درس شجاعت او سرمشق ماست امروز

/ 8 نظر / 11 بازدید
سحر

عطر باران تو مگر عطر دلاویز گُل بارانی که هوای دل من گشته چنین بارانی خوب رؤیایی من پُر شده از بوی بهار دل سودا زده ام، چونکه به گل می مانی کوچه های دل خود آب زنم تا که مگر بگذاری قدمی در دل من، پنهانی کاش در دامن تنهایی من خیمه زنی تا رهایم کنی از این همه سرگردانی دل خراب از غم عشق است ولیکن ای دوست نیست پروای من از تجربه ی ویرانی هر زمان پیش رُخت غرق نیازم دیدی ناز کن ناز گلم، ناز تو را ارزانی می گشایم سحر از شوق چو «آرش» در ِ دل تا گل عشق، تو در باغچه ام بنشانی سلام روز بخير عالي...با مطلبي آپيدم خوشحال ميشم عطر قدمهاي سبزت طنين انداز كلبه كوچكم باشه..روز قشنگي داشته باشي روز خوش مهربونم

مرضي

سميراي خودموني؟[چشمک]

ناجی

سلام چه زيباست اين مطلب وخيلي پرمحتوا.راستي توكلبه كوچكم باهمه بچه هاي وبلاگي منتظرت هستم[گل][خداحافظ]

سید مهدی پروانه جلیلی

سلام وقت بخیر مطالب وبلاگ شما زیبا است. از شما دعوت می کنم یه سر به وبلاگم بزنید. متشکرم[دست][خداحافظ]

کیاکوچولو

[گل] سلام..... قبلا یه جایی خوندم این شعرو....

الهام توت فرنگی

[سوال]

داود

سلام.و...بلاخره پیدا شدی[چشمک][گل]

مرضي

آره... اسم قشنگیه... مبارکه خونه ی جدید!